محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1022

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

و للَّه زماننا ، و من از پدر خويش شنيدم كه چون سال حمار آيد ، خداى عزّ و جلّ دولت ما را آشكارا كند و دعا مستجاب شود ، و دولت بنى اميّه بميرد و علمهاى سياه پديد آيد اندر مرو و خراسان ، و بنى اميّه را بكشند در زير هر سنگى و كلوخى . گفتند : ايّها الامام ، سال حمار چيست ؟ گفت : هرگز سال از صد نگذشت بر دولت قومى كه نه كارشان زير و زبر شد و اندر شوريد چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت ، قوله تعالى ، * ( أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قال أَنَّى يُحْيِي هذِه الله بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَه الله مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَه قال كَمْ لَبِثْتَ قال لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قال بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَشَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّه وَانْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ . 2 : 259 ) * اكنون اين وعده است كه ما را كردند و نزديك آمد بربّ الكعبة . پس محمّد بن على روى بدان مردمان كرد كه شيعت او بودند و گفت : اعلموا انّكم فى سنة الحمار و كانّى بهذا الغلام و قد تحرّك فى هذا الأمر . و بدانيد كه شما اندر سال صدايد از ملك بنى اميّه ، و گويى من بدان مىنگرم كه اين غلام برخاسته است اندر كار ما ، يعنى بو مسلم . شما چشم همى داريد چون برخيزد شما او را يارى كنيد و با او برخيزيد كه شما مرا از پس اين سال نبينيد كه من در خويشتن ضعفى همى بينم و سستى همى يابم و گمان همى برم كه اجلم نزديك است ، و ليكن من اين كار از بهر پسر خويش كردم ، ابراهيم ، آنكه به خراسان است . پس اگر او را كارى رسد ، اينك پسر ديگر عبد الله ابو العبّاس السفّاح ، و اگر او را كارى رسد ، سديگر پسر من ، عبد الله يعنى ابو جعفر منصور بو دوانيق . پس اين مردمان به خراسان بازآمدند از مكّه از نزديك محمّد بن على ، و اندر بو مسلم به چشمى ديگر نگريستند . و آنچه از محمّد بن على شنيدند اندر كار بو مسلم پنهان همى داشتند ، و گاه گاه با او گرد آمدندى و تدبير كردندى . بو مسلم ايشان را گفتى شتاب مكنيد و مژده پذيريد كه اين كار كه شما همى خواهيد نزديك است كه من خداوند علمهاى سياهم و همان انگاريد كه اين كار آشكارا كردم . بو مسلم هم بر اين حال همى بود خاموش تا آنگاه كه ميان كرمانى و نصر بن سيّار حرب افتاد .